|
حتی به مرگ
مور آس ، هنرمند فرانسوی پس از یک احتضار طولانی در گذشت و در آخرین مرحله حیات این سخنان را بر زبان راند:
"حتی به مرگ هم نمی توان اطمینان کرد"
حاضر جوابی یک زن
دو نفر با هم دوست شده بودند هر کدام از شهری دور دست ، سالی یک بار به دیدن هم می آمدند ، یکی از آن دو نفر شوخ و لیچار گو و عادت داشت چه با جا چه بی جا به شوخی چرندی به دوست خود بگوید و آن دوست هم ، همه را می شنید و چون قادر به جواب نبود فقط لبخند می زد.
پس از چندی برای دیدن کارهای تجارتیش به شهر او آمد.آن دوست فورا او را به شام دعوت کرد. پس از صرف شام احتیاج به توالت پیدا کرد و میزبان او را به دست شویی هدایت کرد. از آنجایی که خود را خیلی خوشمزه و لیچارگو می دانست همین که از دست شویی بیرون آمد جلوی همسر و بچه های او رو به میزبان کرد و گفت:
این توالت هایتان را لیسیده اید که اینقدر تمیز است؟
مرد میزبان که هیچوقت قادر به جواب نبود باز لبخندی زد و سرش را پایین آورد ولی زن صاحب خانه که آنجا ایستاده بود همین که شنید گفت:
حالا این که چیزی نیست اگر نظر شما را گرفته یک توالت دیگر بالا داریم که بگمانم اگر شما ببینید بس که تمیز است وصیت خواهید کرد که شما را در آنجا دفن کنند.
نامزد ها یاد بگیرند
دختر جوانی که برای خرید حلقه ازدواج به یکی از مغازه های جواهر فروشی سر زده بود از جواهر فروش پرسید:
برای اینکه حلقه ازدواج من همیشه براق و شفاف بماندباید چه بکنم؟
جواهر فروش که مرد دنیا دیده ای بود جواب داد:
دخترم بهترین راه براق ماندن حلقه طلا آنست که ظرف ها را خودت بشویی نه اینکه شوهر بیچاره ات را زیر کار بکشی و وادار به شستن کنی.
شعری از ابو سعید ابوالخیر
از بیم رقیب گفت و گویت نکنم وز طعنه غیر جستوجویت نکنم
لب بستم و از پای نشستم اما این نتــوانم که آرزویــــت نکنــم
|